ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
67
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بود و از آنجا به تبريز شد [ 1 ] . اما محمد بن مؤيد الملك بن نظام الملك از مهلكه برهيد و به ديار بكر رفت و از آنجا به جزيرهء ابن عمر و سپس به بغداد . در ايام پدرش نيز در بغداد در جوار مدرسهء نظاميه سكونت داشته بود . مردم از او به پدرش شكايت كرده بودند و او گوهر آيين را به دستگيريش فرمان داده بود . محمد بن مؤيد الملك به سراى خلافت پناه برده بود . او در سال 492 به مجد الملك بلاسانى پيوست . در اين ايام پدرش در گنجه نزد سلطان محمد بود . چون سلطان محمد به نام خود خطبه خواند و پدرش مؤيد الملك را به وزارت برگزيد . محمد نزد پدر رفت و چون پدرش كشته شد او همچنان در جملهء ياران سلطان محمد باقى ماند استيلاى بلك [ 2 ] ابن بهرام بن ارتق بر شهر عانه بلك بن بهرام بن ارتق پسر برادر ايلغازى بن ارتق مالك شهر سروج بود . فرنگان آن شهر را از او بستدند . او از سروج به عانه رفت و بر پسران يعيش بن عيسى بن خلاط غلبه يافت و عانه را تصرف كرد . آنان نزد صدقة بن مزيد آمدند و از او يارى خواستند . صدقه به ياريشان قيام كرد و در حركت آمد . چون صدقه نمودار شد بلك بن بهرام و تركمانان از آنجا برفتند . پسران يعيش بار ديگر به شهر در آمدند . صدقه از ايشان گروگانهايى گرفت و به حله باز گرديد . بار ديگر بلك با دو هزار سپاهى از تركمانان به عانه باز گرديد . مدافعان شهر چندى مقاومت كردند . سپس بلك از گذرگاهى بگذشت و به شهر درآمد و قتل و كشتار كرد و به جانب هيت در حركت آمد . چون صدقه شنيد باز لشكر به سوى بلك برد ولى بلك به هيت نرفته باز گرديد ، ياران صدقه نيز بازگشتند . صلح ميان سلطان بركيارق و سلطان محمد آنگاه كار بر آن قرار گرفت كه سلطان بركيارق در رى باشد و جبال و طبرستان و خوزستان و فارس و ديار بكر و جزيره و حرمين از آن او باشد و آذربايجان و بلاد اران و ارمينيه و اصفهان و عراق جز تكريت از آن سلطان محمد . و بلاد بطايح در بخشى از آن به نام بركيارق خطبه بخوانند و در بخش ديگر به نام محمد و بصره نيز از آن هر دو باشد و سراسر خراسان از جرجان تا ما وراء النهر از آن سنجر و برادرش سلطان محمد و پس از او همه از آن سنجر باشد . اين مصالحه از آن رو به عمل آمد كه در اثر جنگهاى پى در پى فساد و تباهى و زيانمندى سراسر ملك را گرفته بود و اساس پادشاهى روى به تزلزل نهاده بود . البته سپاهيان و اميران از اين وضع چندان خشنود نبودند زيرا وسيلهاى بود براى تحكم كردنشان بر آن دو پادشاه .
--> [ ( 1 ) ] متن : هرمز . [ ( 2 ) ] متن : ملك .